عسلعسل، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 6 روز سن داره

◕ ‿ ◕ ♥ فندق کوچــولوی خونمـــــون ♥ ◕ ‿ ◕

دخمل مامان عشق میوه

سلام به همه ی دوست جونیای خودم خوبییییییییییییین؟ ما هم خیلی خوبیم. دخمل مامان عشق میوه داره. همه ی میوه هارو دوست داره و خیلی خوب میخوره و من از این بابت خیلی خوشحالم. نوش جونت بشه نفس مامان. بابا هم همیشه زحمت میکشه و یخچالمون رو پر از میوه میکنه. منم همیشه میوه هارو میشورم و میذارم یخچال تا عسل مامان راحت باشه .  دردت بجونم بخوره.  دخملی انگور بی هسته دوست داره و بابا امروز براش خریده و من فکر کنم عسل نزدیک نیم کیلوشو الان خورد. البته نوش جونش بشه نفسم. امروزم مهمون داریم قراره نفس خاله بیاد. عرفان کوچولوی خودم. تا یه ساعت دیگه میرسن و منم خیلی خوشحالم.  ازش عکس میگیرم و تو پست بعدی براتون میذا...
13 شهريور 1392

عسل من دیگه گریه نمیکنه

سلام به همه ی دوست جونای خودم امشب رفتیم پارک تا عسل بازی کنه. عسل همیشه موقع برگشتن از پارک گریه میکنه.  خب به نظر من طبیعیه . ولی به هر حال آدم ناراحت میشه می بینه بچه ش گریه میکنه. ولی امشب عسل من همش میخندید هم به ما خوش گذشت هم به عسل.  ما هم با بابا تصمیم گرفتیم تشویقش کنیم.  وقتی که میخواستیم از شهر بازی خارج بشیم بابا وقتی دید عسلی گریه نمیکنه یهو به عسل گفت حالا که گریه نمیکنی بریم یدونه هم قطار سوار شو  نمیدونین که دخملی چقدر ذوق کرده بود. فکر کنم از همه بیشتر عسل خوشحال بود. فداش بشم من زندگیمه به خدا             ...
11 شهريور 1392

دخمل با هوش مامان

سلام به همه ی عزیزای دلم خوبییییییییین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ما هم همگی خوب خوبیم. بابا برا عسل چند تا نرم افزار اموزشی خریده که عسل عاشقشون شده فداش بشه مامان یه نرم افزار میشا و کوشا هم گرفتیم که عسل وقتی اسمشو یادش میره میگه میشان موشان خلاصه خیلی براش خوبه و بهش خیلی کمک کرده. تا بتونم از این نرم افزارای آموزشی براش میگیرم. چون هم خیلی سرگرم شده هم خیلی بهشون علاقه داره.   اینم عکسای نازگل خانم خونه ی ما            دخمل مامان داره بازی میکنه.          اینم برچسب هایی که دوست داره زده به دیوار کنار خودش که همیشه ببیندشون. &nbs...
11 شهريور 1392

این روزها احوالات ما

سلام به همه ی دوستای عزیزم بازم تاخیر داشتم شرمنده رفته بودیم تبریز و دست داداشی رو باز کردیم.   خدارو شکر که الان حالش خوبه خوبه.  فط یکم دستش خشک شده که اونم دکتر گفته با ماساژ خوب میشه. عسل ما هم خوبه و حسابی بلا شده. پنج شنبه 92/07/06 با یکی از همکارای بابا رفته بودی گردش البته خانوادگی. که حسابی هم بهمون خوش گذشت. بعدشم برا شام رفتیم خونه ی اونا که بابا و عمو اشکان برا شام فلافل گرفتن و اونو هم نوش جان کردیم. جای همه ی دوستان سبز فردای اون روز قرار بود که بنده به سفارش آقا اشکان آش بپزم اولش میترسیدم بد بشه ولی خیلی خوب شده بود. عصر با هم رفتیم طرفای یکی از سد های نزدیک میانه. که خ...
11 شهريور 1392